
سردار بی نشان- تفاوت ياران واقعي امام و رهبري با ديگران را ميتوان در پرهيز از بازيهاي سياسي در داخل و نگاهكردن به انتهاي افق در حركت به سوي تمدنسازي اسلامي برشمرد. آناني كه درصددند با درگيركردن مردم به مسائل پوچ و بيارزش در داخل از يكسو و منحصركردن انقلاب جهاني امام(ره) به جغرافيا و مرزهايي محدود از سويي ديگر به اهداف خويش دست يابند، هرگز حلاوت و شيريني كلام امام(ره) و شهداي انقلاب را نچشيدهاند و گستره ديد آنان از مرز نگاه مليگراها فراتر نميرود؛ هرچند كه در شعار، خود را مريد امام(ره) و در خط انقلاب بنامند.
شناخت اين افراد به سادگي امكانپذير است. كافي است نوع تعامل آنان را در برخورد با نيروهاي انقلاب و دشمنان انقلاب رصد كرد، آنان برخلاف امام(ره) و شهدا كه شجاعت خود را در برابر استكبار نشان داده و در مسير حركت به سوي افق از موضعگيري در مقابل جهان كفر و شرك واهمهاي نداشتند، در مقابل جهانيسازي انقلاب و مبارزه با دشمن جهاني هراسان و باز برخلاف امام راحل(ره) كه آرامش را در درون خواستار بود، در برابر نيروهاي داخل جسور و بيباك هستند؛ گويا وظيفهاي جز بازيكردن در داخل و كُرنش در برابر بيگانگان نداشته و ندارند و بههمين سبب، همواره منتقد روحيه جهادي و شهادتطلبي هستند.
روحيهِ جهادي و شهادتطلبي و نهراسيدن از شماتت بيگانگان و بيگانهپرستان، از ويژگيهاي ياران امام و رهبري و همه آناني است كه بيش از سخن گفتن، كار ميكنند و به تعبير اميرمؤمنان(ع) پركار و كمهزينهاند.
اينان با تكيه بر قله شهامت و كنار نهادن چرتكه معادلهگري و معاملهگري، حركت در مدار تكليف را وظيفه خود دانسته سخنانشان را شفاف و بيپرده به گوش جهانيان رساندند. از اينرو دنيازدگان و تكليفگريزان در خارج و داخل هرگز آنان را برنتابيده و نميتابند. حاج احمد متوسليان در دوران جنگ نظامي و حاج محمود احمدينژاد در دوران نبرد اعتقادي از اين جنسند و به همين سبب رهبري انقلاب در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه علم و صنعت، پس از هشدار درباره روي كارآمدن شاه سلطانحسينها و عناصر ترسو در اين موقعيت حساس انقلاب، نام حاج محمود احمدينژاد را در كنار حاج احمد متوسليان بر زبان ميآورند و به همه آناني كه عمق اشارت رهبري را درمييابند، اين نكته را گوشزد ميكنند كه نظام، كسي را ميخواهد كه چون حاج احمد متوسليان نگاهش به افق است و از ايجاد تنش در داخل و ورود به مصلحتگراييها پرهيز ميكند و اين مشي جز در سايهسار شجاعت و شهامت متبلور نميشود.
معظمله در دانشگاه علم و صنعت ميفرمايند: «... بهعنوان نمونه چون نام و ياد شهيدان هم در اين جلسه بر زبان دوستان رفت، من هم عرض كنم همين سردار عاليمقام جاويدنشان آقاي حاج احمد متوسليان كه من از نزديك اين مرد برجسته را ميشناختم و كار او، روحيه او و تلاش او را ديدهام و او را يكي از برجستگان دفاع مقدس بود و بهنظر من بخصوص شما جوانان عزيز بخوانيد شرح حال اين برجستگان را كه خيلي درسها را به ما ميآموزد، خصوصاً در آن بخشي كه مربوط به عمليات اين سردار عزيز است، چه در غرب، چه در فتحالمبين چه در بيتالمقدس، و نام اين شهيد محمود شهبازي هم بهطور متصل با اين مرد بزرگ همراه است، خوب اينها افتخارهاي بزرگي است، متخرجين اين دانشگاهند، امروز هم بحمدا... رئيسجمهور انقلابي، متعهد، كارآمد، فعال (تكبير دانشجويان) و شجاع، هم جزو دانشجويان اين دانشگاه و هم جزو اساتيد اين دانشگاه بوده است. اينها براي اين دانشگاه سوابق خوب و برجستهاي است.» (1)
متعهدان و مريدان و دلباختگان رهبري به خوبي اين اشارت معظمله را درك ميكنند كه ايشان به چه دليل نام اين دو سردار ديروز و امروز را كنار هم آورده است. در نگاهي تطبيقي به مواضع شجاعانه اين دو ياور امام و رهبري، به بيان دو نكته از زندگي آن عزيز جاويدنشان اشاره ميكنيم كه امروز در حركتهاي احمدينژادي د يده ميشود كه سربلندانه در برابر كفر و شركت ميايستد و متواضعانه بر دستان وليامر مسلمين بوسه ميزند.
1. جهاني نگريستن به انقلاب اسلامي و تلاش براي فتح قلههاي جهاني
2. پرهيز از ورود به دستهبنديهاي سياسي و بازيهايي كه جز تنش در داخل كشور سودي به حال مردم نداشته و ندارد.
دو مسأله مهمي كه متأسفانه طي سالها قبل از دولت نهم شاهد آن بوديم و با پيروزي اصولگرايان و بازگشت گفتمان امام و انقلاب، روحيه حاج احمد متوسليان را در اذهان زنده كرد.
روحيه كار و تلاش تا رسيدن به افق تمدن اسلامي را ميتوان در صحنهاي ديد كه حاج احمد متوسليان در پاسخ به فردي بسيجي كه از بيخوابي و خستگي گلايه ميكند، دست او را ميگيرد، از سينهكش خاكريز بالا ميبرد، جايي در آسمان سمت غروب آفتاب را نشان ميدهد و ميگويد: «ببينم بسيجي! ميداني آنجا كجاست؟ آن برادر كه كمي گيج شده بود گفت: نميفهمم حاجآقا، حاج احمد گفت: يعني چي مؤمن! نميفهمم چيه؟ آنجا انتهاي افق است، من و تو بايد پرچم خودمان را آنجا بزنيم، در انتهاي افق... هر وقت آنجا رسيدي و پرچم خودت را كوبيدي، بعد بگير بخواب ولي تا آنوقت نه!»(2)
و روحيه پرهيز از درگيريهاي درون گروهي و بازيهاي ديپلماتيك و سياسي را ميتوان هنگام متوقفشدن نيروها در سوريه و در منگنه قرارگرفتن مسلمانان در لبنان مشاهده كرد؛ هنگاميكه حاج احمد رو به رفعت اسد -برادر حافظ اسد- ميكند و شجاعانه ميگويد: «اگر به هر علت حضورم در سوريه صرفاً درحد وجهالمصالحه و برگ برندهاي در مذاكرات سياسي باشد، ما اهل آن نيستم.»(3)
خميني زنده است، حاج احمد زنده است، نسل كنوني اراده كرده است كه به دور از مصلحتگراييها در ركاب تجسم و تبلور خميني(ره) و به فرماندهي سرداران اين خلف صالح امام كه بوي حاج احمد ميدهند، به سوي افق حركت ميكنند.
غروب 21 خرداد 1388 نسل جوان شناسنامههاي خود را آماده ميكنند درست مانند غروب 21 خرداد 1361 در فرودگاه مهرآباد هنگامي كه حاج احمد متوسليان به همراه نيروهايش اين خاك عقابپرور، كركسستيز را وداع ميكرد و روبه نيروهايش گفت: «كسي كه با ما ميآيد بايد تا آخر خط همراه ما باشد»(4) و همه نيروها دست در جيب كردند و وصيتنامههايشان را نشان دادند.
پينوشتها
1. فرمايشات رهبري در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه علم و صنعت، 2/9/1387
2. ر.ك: حسين بهزاد، آذرخش مهاجر، ص290
3. همان، ص286
4. همان، ص274مان، ص274
نوشته حسن ابراهيم زاده